جان بُردبار میپرسد…
(نیچه، چنین گفت زرتشت)
پرسشگریِ درمانگر، صرفاً مهارتی فنی نیست؛ کیفیتی درونی است که از جان برمیخیزد. بیجهت نیست که نیچه میگوید: جانِ بُردبار میپرسد…؛ زیرا پرسشگری واقعی، خود باری سنگین است.
بارِ پرسش این است که من باید تحمل کنم ندانم. باید توانِ ماندن در ابهام را داشته باشم. باید صبوری کنم تا پاسخِ زودهنگام مرا از دیدنِ حقیقتِ عمیقتر باز ندارد. پرسشی که از شتاب و بیقراری برمیخیزد، اغلب سطحی است؛ اما پرسشی که از بردباری زاده میشود، میتواند لایههای نهان روان را بگشاید.
بردباری؛ کلید پرسشهای عمیق در اتاق درمان
بردباری به درمانگر اجازه میدهد لحظهای بیشتر خاموش بماند، مکث کند، و پیش از پر کردنِ سکوت، اجازه دهد که خودِ مراجع در خلأ آن سکوت چیزی تازه را کشف کند. پرسشگرِ بردبار، نمیپرسد تا بلافاصله به جواب برسد؛ میپرسد تا فضا بیافریند، فضایی که حقیقت مجال تنفس در آن بیابد.
پرسشگری؛ به مثابه هنر صبر
به همین دلیل است که میتوان گفت: هرچه جانِ درمانگر بردبارتر، پرسشهایش روشنتر، دقیقتر و زندگیبخشتر خواهد بود. پرسشگری هنرِ صبر است؛ هنری که بارش را تنها «روحِ بُردبار» بر دوش میکشد.
ما در کارگاه سقراط در اتاق درمان در حین تمرینهای عملی که انجام میدهیم،
چنین فضیلتهایی را نیز پرورش میدهیم تا قادر شویم پرسشهایی برآمده از جان مطرح کنیم.

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.