آیا درمانگران شناختیرفتاری (CBT) در مواجهه با دشواریها —چه درون فضای درمان و چه در زندگی شخصی— از CBT برای خودشان نیز استفاده میکنند؟
پاسخ این است: نه همیشه. برخی از آنها به افسانهی «درمانگر بیدغدغه*» باور دارند (Adams, 2014). تجربهی ما از آموزش و نظارت بر درمانگران نشان میدهد که برخی از آنها باور دارند CBT چیزی است که برای دیگران (یعنی مراجعان) به کار میرود و نه برای خودشان—گویا درمانگران شناختیرفتاری، مکانیکهایی هستند که مشکلات دیگران را «تعمیر» میکنند، اما مشکلات خودشان را نه.
این نگرش تأسفبرانگیز است، چرا که ممکن است باعث شود این درمانگران، CBT را بدون باور واقعی به آن به کار بگیرند، درک درستی از دشواریهایی که مراجعان در بهکارگیری مهارتهای CBT در زندگی روزمره تجربه میکنند نداشته باشند (و وقتی روند درمان کند میشود، مراجعان خود را «مقاوم» بنامند)، و تنها کارهایی را انجام دهند که باعث شود درمانگر متخصص و شایستهای به نظر برسند (مانند آموزش بیشتر، شرکت در کارگاهها، و دریافت نظارت حرفهای منظم)، بدون آنکه تجربهی زیستهای از بهکارگیری CBT برای خودشان داشته باشند.
علاوه بر این، اگر برخی از این درمانگران در نهایت تصمیم به دریافت درمان فردی بگیرند، احتمال دارد رویکردی متفاوت را انتخاب کنند—برای مثال، رواندرمانی پویشی— و بگویند: «من همه چیز را درباره CBT میدانم. هر روز با آن کار میکنم. دلم میخواهد چیزی تازه و متفاوت را برای خودم امتحان کنم.»
Neenan, M., & Dryden, W. (2015). Cognitive behavioural therapy: 100 key points and techniques (2nd ed.). Routled
*افسانهی «درمانگر بیدغدغه» (The Myth of the Untroubled Therapist) به این باور نادرست اشاره دارد که درمانگران باید همیشه از نظر روانی سالم، بدون مشکل و بینیاز از درمان باشند. ریشهی این افسانه به ایدهی آرمانی و غیرواقعبینانهای برمیگردد که درمانگر را فردی کامل و مصون از رنجهای انسانی میبیند، در حالیکه درمانگران نیز انساناند و ممکن است به درمان نیاز داشته باشند.
تجربه کارگاه سقراط در اتاق درمان، تجربه آموختن از طریق عمل کردن است.
جایی که کاویدن و پرسیدن را از خود شروع میکنید، دگرگون میشوید و تجربهای اصیل از پرسشگری را با خود به اتاق درمان میبرید.

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.