او همیشه در پیِ تقویت باورهای قبلی خود است. نه میخواهد و نه میتواند دیدگاهی تازه را درک کند. تمام مدتی که دیگران صحبت میکنند، منتظر فرصتی است تا همان نظر قبلی خود را با بیان دیگری تکرار کند و از آن دفاع کند یا یکی دیگر از باورهایش را مطرح کند، شاید این بار تأیید شود. سماجتش در حرف زدن برای این که مبادا چیزی بشنود و چیزی بفهمد، حیرتآور است
اما نوع دیگری هم وجود دارد.
او نیز به حرف دیگران گوش نمیدهد، اما نه از سرِ نیاز به تأیید. او خود را برتر از دیگران میداند؛ بنابراین نه تمایلی به شنیدن نظرات بیهوده آنان دارد و نه تأیید آنها برایش اهمیتی دارد. خود را واصل به حقیقت و صاحب همه بینشهای ارزشمند میپندارد. چون دیگران را ناتوان از فهم عمق اندیشههایش میداند، باورهایش را نیز با آنها در میان نمیگذارد. و همین باعث میشود هیچگاه فرصت نکند عیب و نقص باورهای خود را ببیند.
شاید بزرگترین مانع یک درمانگر/مشاور، ناتوانی در شنیدن، و به طبع آن ناتوانی در اندیشیدن باشد.
در کارگاه «سقراط در اتاق درمان» دقیقاً همین مهارت را تمرین میکنیم؛ اینکه چگونه واقعاً بشنویم و پیش از آنکه چیز بگوییم خوب فکر کنیم.

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.